واحد سیاسی

از اولین دیدار تا آخرین دیدار

به گزارش پایگاه خبری «صدای سما» محمد حمزه‌زاده، نویسنده و فعال حوزه نشر، در یادداشتی از اولین دیدار تا آخرین دیدار با رهبر شهید انقلاب گفت. یادداشت او که به مناسبت وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب منتشر شده، به این شرح است:

اولین‌بار که دیدمتان یکی از روزهای پاییز سال 1360 بود. شما امام جمعه تهران بودید. آقای نصرالهی، مدیر یک مدرسه ابتدایی در جنوبی‌ترین غرب شهر جایی درست چسبیده به خط راه آهن تهران خرمشهر همت که کرده بود چندتا از ما بچه‌های 10-12 ساله را سوار یک اتومبیل فولکس واگن زرد رنگ کند و ببرد برای شرکت در مراسم نماز جمعه. همان اول صبح هم نفری دو سه تومن از بچه‌ها پول گرفته بود که با آن هدیه‌ای برای جبهه‌های جنگ بخرد.

در میدان انقلاب به یک چادر جمع‌آوری کمک‌های مردمی رسیدیم و کنار آن ایستادیم. مدیر از من خواست مواظب بچه‌ها باشم تا برود و برگردد. یادم نیست چقدر طول کشید، اما درست در همان نقطه‌ای که گم شده بود، پیدا شد؛ در حالی که دو دستی یک بسته بزرگ قرمز رنگ را مثل جام ورزشی بالای سرش گرفته بود و راه می‌گرفت و می‌آمد. نزدیک‌تر که شد دیدم یک کلمن آب است.

ماژیکی پیدا کردند و روی دیواره کلمن نوشتند اهدایی دانش‌آموزان مدرسه ابتدایی امام خمینی منطقه 17 تهران به رزمندگان اسلام. کلمن را با سرافرازی و افتخار تحویل مسئولان چادر دادیم و در نزدیکی جایگاه در سایه درختی و کنار چند ردیف داربست به صف شدیم و ایستادیم.

شما با همراهان آمدید و ما تکبیر گفتیم و سلام دادیم. مسیرتان را به سمت ما عوض کردید، طوری با خنده و چهره گشاده به ما رسیدید و ابروها را بالا دادید و آغوش باز کردید که گمان کردیم ما را از قبل می‌شناسید! با لبخندی بر لب از ابتدای صف یکی‌یکی به سر بچه‌ها دست کشیدید و پیشانی همه‌مان را بوسیدید و احوال پرسی کردید. جای بوسه شما هنوز گرم است. هنوز نرمی موهای ریش شما را که لحظاتی به صورتم چسبید، حس می‌کنم. در آن روزهای شلوغ و پرحادثه کشور که فقط فهرست وقایع آن صدها صفحه از تاریخ کشور را شامل می‌شود، این که چند دانش‌آموز از مدرسه‌ای در محلات جنوبی تهران به نماز جمعه آمده‌اند، خبر مهمی نبود، اتفاق مهمی هم نبود. ما آدم‌های مهمی هم نبودیم. ما بچه‌های مدارس تیزهوشان یا برندگان جوایز جهانی نبودیم. در هیچ مسابقه ورزشی مدال نگرفته بودیم، می‌توانستید از دور دستی تکان دهید.

روزهای پرالتهاب سال 60 بود. روزهای امنی نبود، اما شما آمدید و ما قد کشیدیم. آمدید و ما مهم شدیم. از روز شنبه که به مدرسه رفتیم، دیگر آن بچه‌های قبل نبودیم. نمی‌شد که باشیم. از همان اولین دیدار عاشقتان شدم و این عشق هنوز در اعماق قلبم ریشه دارد و حالا در حال و هوای روزهای تیرماه 1405 برای آخرین دیدار ما می‌آییم؛ ما بچه‌های مدرسه امام خمینی ایران./ تسنیم

نوشته های مشابه