یادداشت

مردمی کردن اقتصاد، بخش بیست و سوم

✍️امیرحسین خدائی، پژوهشگر

 

نوزایی اقتصادی ایران با معماری عملیاتی زنجیره ارزش نفت، میادین مشترک، بنیاد تعاون دانشگاه و بسیج سرمایه‌های ملی و فراملی

 

اقتصاد ایران برای عبور از چرخه فرساینده تورم، رکود، خام‌فروشی، بیکاری، فرار سرمایه، مهاجرت نخبگان و ضعف بهره‌وری، بیش از هر زمان دیگری به یک نقشه راه روشن، ملی و قابل اجرا نیاز دارد؛ نقشه‌ای که نه در سطح شعار متوقف بماند و نه در پیچ‌وخم بوروکراسی فرسوده شود. در میان همه ظرفیت‌های راهبردی کشور، نفت و گاز همچنان از مهم‌ترین پیشران‌های تحول‌اند؛ اما نه در قالب سنتی و کم‌ثمر گذشته، بلکه در چارچوبی تازه که بتواند منابع طبیعی را به ثروت پایدار، اشتغال مولد، فناوری بومی، مشارکت مردمی و اقتدار اقتصادی تبدیل کند.

مسئله اصلی این نیست که ایران نفت و گاز دارد؛ مسئله این است که چگونه این منابع را از شکل خام، دولتی و متمرکز، به یک منظومه مردمی، مولد، دانش‌بنیان و سودآور برای کشور تبدیل کنیم. پاسخ این پرسش در یک معماری چندلایه و هماهنگ نهفته است؛ معماری‌ای که بر چهار پایه اصلی استوار می‌شود:

توسعه شتاب‌گرفته میادین مشترک، تکمیل زنجیره ارزش نفت و مشتقات، ایجاد بنیاد تعاون دانشگاه به‌عنوان نهاد واسط و امین، و بسیج سرمایه‌های خرد داخلی، سرمایه ایرانیان خارج از کشور و سرمایه‌گذاران خارجی در چارچوبی شفاف و قابل اعتماد.

 

مردمی‌سازی اقتصاد؛ انتقال مردم از حاشیه به متن تولید

پیش از ورود به بحث نفت، باید بر یک اصل بنیادی تأکید کرد: مردمی‌سازی اقتصاد با توزیع پول، یارانه، کالابرگ یا کمک‌های مقطعی یکی نیست. حمایت معیشتی در جای خود ممکن است ضروری باشد، اما مردمی‌سازی اقتصاد معنایی فراتر دارد. مردمی‌سازی یعنی مردم از حاشیه اقتصاد به متن آن بیایند؛ نه فقط مصرف‌کننده باشند، بلکه در مالکیت، تصمیم‌سازی، سرمایه‌گذاری، نظارت و بهره‌مندی پایدار از ثروت ملی سهم داشته باشند.

تا زمانی که مردم فقط دریافت‌کننده آثار تورم، رکود یا سیاست‌های دولتی باشند، اقتصاد مردمی نمی‌شود. اقتصاد زمانی مردمی است که خانوار ایرانی بتواند در یک پروژه واقعی پالایشی، پتروشیمی، انرژی، مسکن، معدن، کشاورزی، سلامت یا اقتصاد دیجیتال سهم داشته باشد؛ سودش را ببیند، گزارشش را بخواند، و بداند که سرمایه او در کجا و چگونه به تولید تبدیل شده است.

در این نگاه، مردمی‌سازی نه یک شعار سیاسی، بلکه یک طراحی نهادی و اقتصادی است. مردم باید به‌جای ورود به بازارهای غیرمولد و سفته‌بازانه، بتوانند از مسیرهای قانونی، روشن و سودآور در پروژه‌های ملی سهیم شوند. اینجاست که مردمی‌سازی اقتصاد با نوزایی اقتصادی پیوند می‌خورد.

 

نفت و گاز؛ از منبع خام تا پیشران نوزایی اقتصادی

ایران از نظر منابع هیدروکربنی، از کشورهای بزرگ جهان است. بر اساس داده‌های منتشرشده، در کشور صد و چهل و پنج میدان هیدروکربنی شناسایی شده که شامل صد و دو میدان نفتی و چهل و سه میدان گازی است. همچنین دویست و نود و هفت مخزن نفتی و گازی در کشور وجود دارد. در این میان، بیست و هشت میدان مشترک جایگاهی حساس و راهبردی دارند؛ میدان‌هایی که بخشی از آن‌ها نفتی، بخشی گازی و بخشی دارای ذخایر هم‌زمان نفت و گاز هستند.

این ارقام فقط آمار نیستند؛ پشت هر کدام از این میدان‌ها، امکان خلق ثروت، اشتغال، فناوری و نفوذ اقتصادی نهفته است. اما شرط بهره‌گیری از این ظرفیت، عبور از نگاه سنتی به نفت است. نفت اگر فقط استخراج و صادر شود، به منبعی محدود برای تأمین بودجه تبدیل می‌شود؛ اما اگر به‌درستی در زنجیره ارزش قرار گیرد، می‌تواند به سکوی پرتاب اقتصاد ملی بدل شود.

 

میادین مشترک؛ جایی که تعلل، به معنای از دست دادن سهم ایران است

در میان همه بخش‌های صنعت نفت و گاز، میادین مشترک اولویتی مضاعف دارند؛ زیرا در اینجا با منبعی روبه‌رو هستیم که آن سوی مرز نیز برداشت از آن جریان دارد. در چنین وضعی، زمان فقط یک متغیر اداری نیست؛ هر روز تأخیر می‌تواند به معنای کاهش سهم ایران از ثروتی باشد که مشترک است.

به همین دلیل، توسعه میادین مشترک باید از سطح یک اولویت بخشی به سطح یک مسئله امنیت اقتصادی و منافع ملی ارتقا یابد. در این زمینه، غرب کارون یکی از مهم‌ترین محورهای توسعه نفتی کشور است؛ اما مسئله فقط غرب کارون نیست. ایران در حوزه‌های مختلف نفتی و گازی با همسایگان خود میدان‌های مشترک دارد و باید نگاه راهبردی‌تری به همه این حوزه‌ها داشته باشد.

در این میان، پارس جنوبی و منطقه عسلویه نمونه‌ای برجسته از اهمیت میادین مشترک‌اند. پارس جنوبی فقط یک میدان گازی نیست؛ یک شریان حیاتی اقتصادی است که با تولید گاز، خوراک پتروشیمی، اشتغال، صادرات، صنایع پایین‌دستی و امنیت انرژی کشور پیوند خورده است. این حوزه، در رقابت با برداشت و توسعه طرف مقابل، نیازمند نگاه  مداوم، فناورانه، سرمایه‌محور و ملی است.

افزون بر این، میدان‌های مشترک در غرب، جنوب غرب، جنوب کشور و آب‌های خلیج فارس نیز باید در همین چارچوب دیده شوند. کشورهایی مانند عراق، قطر، عربستان، کویت و امارات، برای برداشت بیشتر، جذب سرمایه، توسعه فناوری و تکمیل زنجیره ارزش برنامه‌ریزی جدی کرده‌اند. بنابراین، در این میدان‌ها هیچ فرصتی برای تعلل، پراکندگی تصمیم یا نگاه حداقلی وجود ندارد. میدان مشترک، میدان مسابقه است؛ و در این مسابقه، تعلل برابر است با واگذاری فرصت.

 

مشاهده ادامه مطلب

نوشته های مشابه