یادداشت

جنگ به مثابه آخرین داور

✍️دکتر سیدمهدی حسینی، دکتری علوم سیاسی

 

بشر در حالی وارد قرن بیست و یکم شد و پایان هزاره دوم میلادی را جشن گرفت و سرگرم پایکوبی شد که صدای شلیک گلوله از بسیار نقاط جهان به گوش می‌رسید.

از حیث نظری« اسلحه ابزاری نامبارک است و جنگ کاری بس جدّی است. ترس از آن است که آدمیزادگان بدون فکر و اندیشه‌ای که شایسته این کار است، درگیر آن شوند. (سون تزو، 1364: 29)»

درهنگامه‌ای که کشور ایران عزیز مورد تهاجم نظامی قرار دارد و بمب‌های دشمن بر سر مردمانی مقاوم، باریدن گرفته است «جنگ در تمام جبهه‌ها ادامه می‌یابد و مرزی بین جنگ سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک یا جنگ نظامی نمی‌شناسد (بوفر، 1366 :14)» و بدیهی است که برای دولت جمهوری اسلامی اهمیت حیاتی دارد، پهن‌دشت مرگ و زندگی، در قلمرویی زرخیز است و راهی است که به پایندگی و بالندگی و پویایی می‌انجامد. از این‌روست که مطالعه‌ عمیق آن امری ضروری می‌باشد.»

از یک منظر، در پدیده دیرآشنای جنگ، « حتی وحشیانه‌ترین هجوم‌ها با بازی دیپلماتیک بسیار ظریفی همراه است. چنگیزخان مخوف! نیز که با کاربرد استراتژی وحشت، هرکسی را که در برابرش مقاومت کند بی‌رحمانه از دم تیغ می‌گذراند، قادر است مردمی را که بدون جنگ تسلیم می‌شوند بنوازد و تحت قیمومت خویش در آورد. (بوفر، 1366 : 34)» مطالعه عمیق این موضوع بویژه در هنگامه تغییر و تحول پرشتاب دیجیتال، ضمن این که افق دید را نسبت به رخدادهای دور و نزدیک و چشم‌انداز آینده روشن می‌سازد، این امکان را فراهم می‌کند تا وقایع از جنبه‌های مختلف بررسی شوند.

در همین راستا:«گاهی شنیده‌ایم که انسان‌ها و افراد تصمیم‌گیرنده که ابتکارات و اندیشه‌های آنان در سرنوشت ملت‌ها و در نهایت در تاریخ تأثیر می‌گذارد، با حالات روحی و طبیعی پرندگان آزاد در طبیعت مقایسه و تعبیر شده‌اند.

مثلاً: سیاستمداران سلیم‌النفس و محافظه‌کار که رفتار صلح‌آمیز دارند به کبوتران، و آن‌ها که شدیداً تهاجمی و تند هستند به بازها و گروهی که فرصت طلب و جیره‌خوار هستند به لاشخورها توصیف شده‌اند. (کاظمی، 1372: 62) البته ناگفته نماند پیش از آغاز هزاره سوم، نظام‌های سیاسی و اقتصادیِ استوار بر دو مکتب فکری کمونیسم و کاپیتالیسم بر زندگی سیاسی سرشت و سرنوشت بشر تأثیری اثیری و پایدار برجای گذاشتند و مفهوم جنگ «که از کهن‌ترین روزگار، آخرین داور بی‌رحم منازعات بین‌المللی به شمار می‌رفته است، بسیاری از تأثیر و تقریبا همه فریبایی خود را از دست داد. (آرنت، 1404: 17)»

اما علی‌رغم تغییر بنیادین در معنا و جنگ‌افزار و استراتژی و تاکتیک، این داور قدرتمند از حیات زیسته و “عرصه یکتای هنرمندی” حذف نشد. « بزرگ‌ترین علت اینکه جنگ هنوز وجود دارد، نه آرزوی پنهانی مرگ در نوع بشر است، نه غریزه سرکوب‌ناپذیر پرخاشگری، و نه آنچه به ظاهر بیشتر باورکردنی است، یعنی خطرهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از خلع سلاح، علت، این واقعیت ساده است که هنوز در صحنه سیاسی جانشینی برای این داور نهایی در امور بین‌المللی پیدا نشده است.»

ناگفته پیداست که بحث از مواردی اساسی چون تمایز«استراتژی ملی و استراتژی نظامی و جنگی، انعکاس مالی جنگ، بالارفتن قیمت‌ها، اسراف‌ها، ریخت و پاش‌ها، مشکلات مربوط به تأمین غذا و بار سنگینی که بطور اجتناب‌ناپذیر بر دوش مردم گذاشته می‌شود» به مجال بیشتری نیاز دارد، اما از آنجا که در سپیده دم ربع دوم از قرن بیست و یکم رئیس جمهور امریکا نسبت به قلمرو ایران اسلامی جسارت کرد و هجوم نظامی را نیز به یورش فرهنگی افزود، در این مقاله کوتاه، صرفاً از حیث جامعه‌شناختی بر این موضوع تمرکز داریم.

«هدف جامعه شناسی، مانند هر علم داده‌نگر دیگر، پیش از هر چیز تبیین واقعیت فعلی است که به دلیل نزدیک بودن می‌تواند، در نتیجه بر تصورات و اعمال تأثیر بگذارد (دورکیم ،1396 : 1)» بنابراین در جوامع دستخوش دگرگونی از رهگذر “جعبه سیاه دیجیتال” می‌توان عامل شتاب‌زا در وقوع جنگ جاری بین کشور ایران با کشور امریکا و رژیم صهیونی را تا حدودی نشان داد.

پس از سرنگونی حکومت ناروای طاغوت و از نونگاری تاریخ سیاسی و اجتماعی در ایران جدید، بی‌تردید گروه علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو پس از آگاهی از قدرت گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی، و از رهگذر آموزه‌های “سون تزو”از جمله تأکید بر:

1 . وسعت کشور و ویژگی‌های جمعیتی

  1. 2. دوستی بین زبر دستان و زیر دستان
  2. 3. دقت در موارد تشویق و تنبیه و مجازات
  3. 4. انتصاب بر معیار شایسته سالاری و اثبات لیاقت
  4. 5. روحیه خودباوری در ارتش و تجهیز ساز و برگ …

سیاست‌مداران ادواری، آمریکا را از افتادن در باتلاق جنگ با ایران برحذر داشتند، این آگاهی مانع از افزودن تهاجم نظامی به یورش فرهنگی بود. هرچند بیان ماندگار”سون تزو” مبنی بر اینکه «چنانچه مافوق‌ها ثروتمند و متفرعن و زیردستان فقیر و خشمگین باشند، می‌توان بین آن‌ها تفرقه انداخت و از هم جدایشان کرد» در کلانِ روالِ در حال وقوع نیز، ممکن است بر امور”قدرت و قهر” تأثیر بگذارد، ولی فاقد مصداق است.

به لحاظ تحلیلی با پرتوافکنی بر دو امر قدرت و قهر در می‌یابیم: اولاً «یکی از تعیین‌کننده‌ترین تفاوت‌های میان قدرت و قهر این است که قدرت همیشه وابسته به تعداد است، درحالی که قهر به درجه معینی مستقل از تعداد عمل می‌کند، چراکه قهر متکی بر ابزار است.(کاستلز، 1396 : 931)» ثانیاً “قدرت رسانه، ابزاری در دسترس همگان است و شیوه اندیشیدن و عمل کردن را به نسل جدید نشان می دهد. بویژه از آنجا که در عصر دیجیتال سایه جامعه  شبکه‌ای برسر هرگونه سیاستی افتاده است و«ساز و کارهای سیاست اطلاعاتی حمایت یا طرد اذهان را به دنبال می‌آورد.(کاستلز، 1402 : 175)»

پیامدهای این قدرت بر جامعه و فرهنگ (جهان اجتماعی) نیاز به مطالعه‌ای چند جانبه دارد. جامعه شناس نامدار اسپانیایی و«نویسنده کتاب قدرت ارتباطات، که در ایران با سه گانه مشهور عصر اطلاعات شناخه شده است» با تمرکز بر رهیافت و روش مبتنی بر تکنولوژی نوآورانه و در اثری بسیار خواندنی با عنوان گسست، ضمن اشاره به یک “سیاست‌مدارِ بیگانه با ادب و آداب” و  شخصیتی ناآشنا به راه و رسم انسانی، ذیل تیتر ترامپ: میوه‌های خشم، موضوعی بنیادین را با سیاست‌پژوهان آزاداندیش در سرتاسر جهان به اشتراک گذاشته و پرسیده است: «چگونه ممکن بود چنین اتفاقی بیافتد؟

چگونه یک میلیاردر بی‌ادب و بی‌نزاکت، یک محتکر که در باتلاق معاملات کثیف فرو رفته است، از سیاست بین‌الملل چیزی نمی‌داند، نگاه تحقیرآمیزی به حفاظت از سیاره زمین دارد و یک ملی‌گرای رادیکال که آشکارا سکسیست، بیگانه هراس و نژادپرست است، توانست به عنوان [به اصطلاح] قدرتمندترین رئیس جمهور جهان انتخاب شود؟(کاستلز، 1399 : 48) »

از حیث نظری این پرسش ناظر بر مسائلی است که “انسانِ نو” با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. «در عصر منوری که ما زندگی می‌کنیم چنین حادثه‌ای را فقط می‌توان به حساب دیوانگی گذاشت. در امریکا ما هنوز در محاصره الفاظِ مربوط به “پیشرو و پسرو و سرکوبگر” قرار داریم. در بازار خرافات، پیشرفت متاعی جدّی‌تر و پیچیده‌تر است.»

امروزه صاحب آن نگاه تحقیرآمیز در واقع « همان ریسمان مشترکی است که اعتراضات و تحولات گوناگون را به هم پیوند می‌دهد، که درحال دگرگون کردن نظم سیاسی مستقر در کشورهای مختلف است» و به راستی و به عنوان مثال اگر مورد آزمایش روان‌شناختی قرار بگیرد، شاکله رفتاری او احیاناً ابتلا به بیماری پرخاشگری‌های سرکوفتهsuppressed aggressions» » را نشان خواهد داد.

زیرا « عیب‌جو و فخرفروش و از نظر عاطفی سرد و بی‌روح است.(گلمن، 1383 : 75)» درد این نیست که چنین سیاست‌مداری آنقدر بی‌عاطفه و خونسرد است که به گفته “هانا آرنت” «به آنچه هم جایز نیست فکر می‌کند» بلکه ایراد اساسی این‌جاست که انگار آن سیاست‌مدار خود شیفته مغرور اصلاً فکر نمی‌کند و تفکر را فعالیتی کهنه و غیرمعمول می‌داند.

برخی از سیاست پژوهان با بررسی داده‌های “جعبه سیاه دیجیتال”  دریافتند، ویژگی نگرش آن میلیاردر بی‌ادب و بی‌نزاکت این است که هر گروهی که برای منافع خصوصی حاضر شود، ضوابط پذیرفته‌شده را زیرپا بگذارد! و زمینه‌ قهر و جنگ را فراهم سازد، حتی در جامعه ایران نیز، ممکن است با لطایف‌الحیل با او هم‌سو شود.

ردیاب آن جعبه، ابتدا اعتصاب پارینه بازار و اقلیت حاجی جبّار نوکیسه طماع را محرک داخلی! و رسانه آن سوی آب را کبریت‌زنِ بشکه باروت اغتشاش پیچیده و خونین دیماه نشان می‌دهد. سپس”سیرک اهانت دانشجویی”را عامل شتاب‌زای جنگ، ایضاً: دردناک‌ترین و غم‌بارترین پیامد آن یعنی شهادت مظلومانه “امامِ امت” معرفی می‌کند. بخشی از داده‌ها نیز تلاش نفس‌گیر اما بی‌نتیجه برخی افراد دغدغه‌مند با بالاترین رتبه‌های علمی را نشان می‌دهد که فریاد برآورده‌اند:

درختی که اکنون گرفته‌ست پای

به نیرویِ شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هِلی

به گردونش از بیخ، برنگسلی

سرِ چشمه شایَد گرفتن به بیل

چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل

ولی متأسفانه کسی صدای آن‌ها را نمی‌شنود تا بالاخره دردناک‌ترین و غمبارترین فاجعه تاریخ  اسلام و پیامد تحول دیجیتال یعنی “امام کُشان” رقم می‌خورد. چه بسا آینده غافلگیری‌های بیشتری درآستین داشته باشد! بنابراین به فتوای عقل سلیم “علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد، بلا نرسیده، دعا را شروع باید کرد” چرا که اشتباه شناختی رئیس جمهور آمریکا، همچنین دو مرحله “هلهله و کِل کشی “واقعیتی تلخ است که وجود دارد.

نتیجه‌گیری:

برخی جامعه پژوهان در دهه 1950 فرایند کسب قدرت در نظام امریکا را «غیر اخلاقی، افسار گسیخته، مبتنی بر عدم احساس مسئولیت (رویش، 1393 : 195) » توصیف کرده بودند و سیاسیون آمریکایی را مشتی افراد «غیرمسئول، غیر اخلاقی، جاهل و نادان» می‌نامیدند. امروز نیز« ظهور ترامپ بیان‌گر تعارضات شدید اجتماعی است» و چنانکه مشهود است:« نگاه شخصی‌گرا و شهرت‌طلب ترامپ، هم آمریکا و هم ایران را بر سر دو راهی سرنوشت ساز قرار داده است.(دلاوری، 1398 : 256)»

هرچند در این دوراهی مع‌الاسف در طبقه نوآیین معدودی دانشجوی استاد ندیده، گول حرف رمال اینترنت یا این پیشگوی بد! را خوردند و حتی در دانشگاه به شدت هذیان‌گویی کردند. در کلان روال در حال وقوع خانه و کاشانه در معرض تهاجم است و از گزند بمب‌های خصم بداندیش، در امان نیست و شارلاتانیسم رسانه‌ای نیز بسان اسبی تیزتک! برگلشن اندیشه نسل جدید در حال تاخت و تاز می‌باشد.

همان‌طور که رهبر انقلاب فرمودند:

«یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای اوست که در این ایام بطور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم، قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت  ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و به دست خود ما این قصد شوم تحقق یابد.»

در عصر دیجیتال که عملیات رسانه‌ای همان کارویژه: «سنج و طبل و پرچم و بیرق به منظور متوجه ساختن لشکریان به یک نقطه» را یافته‌اند، بدون شک کلام”خامنه‌ای ثانی”برای انگیزه سیاسی اصحاب سجاده و سبحه فصل‌الخطاب است زیرا مبتنی بر قانون دل می‌باشد.« دل است که حقیقت را در می‌یابد» و به قول پاسکال« دل دلایلی دارد که عقل از آن بی خبر است.(راسل، 1340 : 520)» امروز معنا و مفهوم چنین قانونی که « موتور و ترمز اقدام هر هماورد!» و روی دیگر یک اصل اساسی جنگ یعنی التزام عملی به قانون اساسی و سیاست‌های کلی کشوراست.

بنابراین، پیامدها و تأثیرات اثیری در نگرش به جنگ به مثابه آخرین داور در جهان نو، در هنگامه تغییر و تحول پر شتاب جامعه و فرهنگ (جهان اجتماعی) را الزاماً باید در چارچوب این قانون و البته متناسب با مقتضیات دولت الکترونیک در جهان نو، کاواندیشی نمود. دقیقاً به این دلیل که «در چنین جهانی، دولت الکترونیک با چهره ژانوسی امر دیجیتال مواجه است. در این سیما، با هنرمندی، انگار به راستی عقل به ماشین سپرده شده (حسینی،  1404: 82) و با تبدیل کامپیوتر به ابزار تفکر، تکنولوژی دارد جای خدا قرار می‌گیرد.(پستمن، 1393 : 8)»

به عنوان حسن ختام:

« قدرت در نوک تفنگ است» و ابزار نامبارک اسلحه فقط هنگامی باید بکار رود که راه حل دیگری در پیش روی دولت نباشد، هرچند «پیمان‌ها بدون شمشیر، کاغذ پاره‌ای بیش نیستند» و چنان‌که “دانیل گلمن” خاطر نشان کرده است «برای اینکه بدانید چیزی ممکن است خطرناک باشد، لازم نیست بدانید دقیقاً چیست،» ولی با این وجود «آدمیان می‌توانند از تاریخ، چگونگی حفظ خود به شیوه‌ای احتیاط‌آمیز در حال حاضر و به شیوه‌ای دوراندیشانه درآینده را فرا گیرند.(هابز، لویاتان: 20)»

منابع:

  1. سون تزو، هنرجنگ
  2. آندره بوفر، مقدمه ای بر استراتژی
  3. آندره بوفر، استراتژی اقدام
  4. عل اصغرکاظمی، روابط بین الملل درتئوری وعمل
  5. هانا آرنت، خشونت، و تأملاتی درباره سیاست وانقلاب
  6. امیل دورکیم، صور بنیانی حیات دینی
  7. مانوئل کاستلز، قدرت ارتباطات
  8. مانوئل کاستلز، کهکشان اینترنت، تأملاتی درباب اینترنت، کسب وکاروجامعه
  9. مانوئل کاستلز، گسست، بحران لیبرال دموکراسی
  10. دانیل گلمن، هوش هیجانی
  11. ویلفرید روریش، سیاست به مثابه علم
  12. ابوالفضل دلاوری، اندیشه سالار سپهر سیاست، ارج نامه دکتر رضوی
  13. برتراند راسل، تاریخ فلسفه ی غرب
  14. سید مهدی حسینی، دولت الکترونیک و آبشار اطلاعات، چالش ها و فرصت های حکمرانی دینی
  15. نیل پستمن، تکنوپولی تسلیم فرهنگ به تکنولوژی
  16. توماس هابز، لویاتان

نوشته های مشابه