مردمی کردن اقتصاد، بخش پانزدهم

امیرحسین خدائی، پژوهشگر
رنسانس اقتصاد مردمبنیاد، از گروگان نفت تا حاکمیت فرآیند ارزش آفرینی
زمان آن فرسوده شده است که ملت ایران تنها تماشاچی چرخش چرخهای صنعت نفت، گاز، معدن و سایر ثروتهای ملی باشند. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به یک ائتلاف استراتژیک میان مردم، نخبگان، دانشگاهها، تولیدکنندگان، سرمایههای خرد و کلان و ظرفیتهای حاکمیتی نیاز دارد، ائتلافی که هدف آن تنها رشد اقتصادی نباشد، بلکه تبدیل مردم به صاحبان واقعی اقتصاد و پایان دادن به چرخهی وابستگی مزمن دهکهای کمبرخوردار به حمایتهای مصرفی باشد.
هدف روشن است، خروج تدریجی و پایدار دهکهای کمبرخوردار و افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی از وضعیت مددجویی و رساندن آنان به استقلال اقتصادی، مالکیت مولد، درآمد پایدار و مشارکت واقعی در اقتصاد ملی. این مسیر، صرفاً یک سیاست رفاهی نیست؛ بلکه ضرورتی اقتصادی، اجتماعی، تمدنی و ژئوپلیتیکی برای آینده ایران است.
واژه رنسانس یا نوزایی در اینجا صرفاً یک تعبیر ادبی نیست. همانگونه که رنسانس تاریخی، جهان را از دوران رکود به عصر خلاقیت، خردگرایی و خودباوری منتقل کرد، امروز نیز اقتصاد ایران نیازمند یک نوزایی عمیق در نگاه به مردم، منابع و تولید است. این رنسانس اقتصادی یعنی عبور از اقتصاد توزیعمحور به اقتصاد مشارکتی و مردمبنیاد؛ یعنی تبدیل نفت از یک منبع خام صادراتی به موتور پیشران زنجیره ارزش، فناوری، اشتغال و قدرت ملی؛ یعنی تبدیل شهروندِ دریافتکننده یارانه به شریک و سهامدار پروژههای بزرگ ملی.
خیزش علیه خامفروشی، آغاز رنسانس اقتصادی
هر بشکه نفت خامی که بدون تکمیل زنجیره ارزش صادر میشود، در حقیقت بخشی از فرصت اشتغال، فناوری، ثروت و رفاه مردم نیز از کشور خارج میشود. خامفروشی، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه نوعی تضعیف تدریجی اقتدار ملی است.
مردمی کردن اقتصاد زمانی معنا پیدا میکند که کشور از فروش مواد خام فاصله بگیرد و به سمت تکمیل زنجیره تأمین، زنجیره ارزش و زنجیره تولید حرکت کند. توسعه صنایع پاییندستی نفت، گاز، پتروشیمی، معدن، فولاد، کشاورزی، صنایع غذایی، فناوریهای نو و شرکتهای دانشبنیان، میتواند میلیونها فرصت مشارکت اقتصادی برای مردم ایجاد کند.
هدف نهایی باید حداکثرسازی تولید داخلی کالاهای اساسی و راهبردی و کاهش وابستگی به واردات اقلام استراتژیک باشد. کشوری که غذای مردم، انرژی، دارو، تجهیزات حیاتی و زیرساختهایش وابسته به بیرون باشد، حتی اگر درآمد نفتی بالایی داشته باشد، همچنان آسیبپذیر خواهد بود.
از منظر اقتصاد کلان، تکمیل زنجیره ارزش باعث کاهش نوسانات اقتصادی، افزایش تابآوری کشور، رشد صادرات محصولات با ارزش افزوده بالا و کاهش آسیبپذیری در برابر تحریمها میشود. از منظر اقتصاد خرد نیز، هرچه زنجیره تولید گستردهتر شود، فرصت حضور بنگاههای کوچک، تعاونیها، صندوقهای محلی، بنیادهای تعاون و سرمایههای خرد مردمی افزایش مییابد.
مردمی کردن اقتصاد، از یارانه مصرفی تا مالکیت مولد
سالهاست که بخش مهمی از سیاستهای حمایتی کشور بر پرداخت یارانه و کمکهای مصرفی متمرکز بوده است. این حمایتها در شرایط دشوار اقتصادی لازم بودهاند، اما نمیتوانند بهتنهایی مردم را از چرخه فقر خارج کنند.
اقتصاد مردمبنیاد تأکید میکند که مردم نباید صرفاً دریافتکننده حمایت و تماشاچی در اقتصاد باشند، بلکه باید در اقتصاد کشور سهیم شوند. به همین دلیل، یکی از مهمترین مطالبات این جریان، تبدیل تدریجی یارانه و کالابرگ به حقالسهم مولد است.
با طراحی مدلهایی مشابه سهام عدالت اما شفافتر، حرفهایتر و پروژهمحور، میتوان مردم را با مبالغ خرد، یارانهها، کالابرگها و آوردههای کوچک، در پروژههای واقعی اقتصادی شریک کرد. در چنین مدلی، خانوارها فقط مصرفکننده نیستند؛ بلکه به سهامداران پالایشگاهها، نیروگاهها، صنایع تبدیلی، پروژههای کشاورزی، صنایع دانشبنیان و زیرساختهای ملی تبدیل میشوند.
این همان نقطهای است که اقتصاد مشارکتی با مردمی کردن اقتصاد پیوند میخورد. مردمی کردن اقتصاد صرفاً توزیع پول نیست، بلکه توزیع فرصت مالکیت، مشارکت و تولید است.
اگر این مسیر بهدرستی طراحی شود، دهکهای پایین جامعه بهتدریج از وضعیت حمایت دائمی خارج شده و به درآمد پایدار و استقلال اقتصادی میرسند. این تحول، علاوه بر آثار اقتصادی، احیای کرامت انسانی و بازسازی اعتماد اجتماعی را نیز به همراه دارد. در عدم نیاز به حمایت دائمی، با استقلال اقتصادی مردم ، دولت نیز نفع میبرد.




